تبليغاتX
mahnaz-lovely - ♥ بخون ، عشق کن ، و نظر بده ♥


mahnaz-lovely

برای تازه شدن دیر نیست



تلخی لبخندت سایه افکنده بود در چشمانت و این تلخی انگار ریشه دوانده بود در روحت ظاهرت سردو بی تفاوت قدمهایت سنگین پاهایت تاب تحمل سنگینی روحت را ندارند چرا هنگام سحررو به افتاب نمی کنی؟تا اولین پرتو و اشعه طلایی خورشید روحت را جلا دهد ریشه های بی مهری را در روحت بخشکاند و تلخی لبخندت سایه اش را از چشمانت بر دارد ان هنگام.... بهار در لبخندت خانه می کند چشمانت فروغ و درخشش خورشید را می یابد روحت سبک گامهایت در اسمان وتو در جاده روشنایی در اسمان قدم بر میداری
eeeeeeeeeeee!!!!!!!!
نوشته شده در یکشنبه 1387/06/03ساعت 2:2 توسط مهناز| |


Design By : Night Skin