mahnaz-lovely
برای تازه شدن دیر نیست
اي تكيه گاه و پناه 
زيباترين لحظه هاي پرعصمت و پر شكوه تنهايي و خلوت من
اي شط شيرين پرشوكت من
اي با تو من گشته بسيار ،دركوچه هاي بزرگ نجابت
ظاهر نه بن بست عابر فريبنده ي استجابت
در كوچه هاي سرور و غم راستيني كه مان بود
در كوچه باغ گل ساكت نازهايت
در كوچه باغ گل سرخ شرمم
در كوچه هاي نوازش
در كوچه هاي چه شبهاي بسيار
تا ساحل سيمگون سحرگاه رفتن
در كوچه هاي مه آلود بس گفت و گو ها
بي هيچ از لذت خواب گفتن
در كوچه هاي نجيب غزلها كه چشم تو مي خواند
گهگاه اگر از سخن باز مي ماند
افسون پاك منش پيش مي راند
اي شط پر شوكت هر چه زيبايي پاك
اي شط زيباي پر شوكت من
اي رفته تا دوردستان
آنجا بگو تا كدامين ستاره ست
روشنترين همنشين شب غربت تو ؟
اي همنشين قديم شب غربت من
اي تكيه گاه و پناه
غمگين ترين لحظه هاي كنون بي نگاهت تهي مانده از نور
در كوچه باغ گل تيره و تلخ اندوه
در كوچه هاي چه شبها كه اكنون همه كور
آنجا بگو تا كدامين ستاره ست
كه شب فروز تو خورشيد پاره ست ؟
از ظلمت رميده خبر مي دهد سحر
ابر مرد شعر، مهدي اخوان ثالث.

زمان عاشق شدن نيست
هواى عاشق شدن هست
فغان كه اين شورِ مستى
نمى كشد از سرم دست
جهان پر از ديدنى هاست
فغان كه چشم حريصم
زِهَرچه زيبا كه بيند
به خاطرم خواهشى هست
شب و نسيم بهارى
گل و مِى و شادخوارى
بِدان معاشر كه دارى
مگر توانى نپيوست؟
خوشا زمانِ جوانى
كه بازوان ظريفم
سرشته از مهربانى
به شانه اى حلقه مى بست.
•
هنوز اين دل جوان است
هنوز جان مهربان است
هنوز تن شوخ و شيدا
هنوز من عاشق و مست:
شبى به دل وعده دادم
كه يارى از در درآيد
عروس شد در خيالم
سپيد پوشيد و بنشت
به خويش گفتم كه: عالى!
نظر در آيينه كردم
زشرمِ آن خوش خيالى
زدستم افتاد و بشكست...
| Design By : Night Skin |
