تنها خدا با من است
الووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو مهتاب کجااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااایی دلم برات یه ذره شده؟؟؟ نت نمیای؟؟؟ سلام خوبی مهتابم؟؟؟ دلم خیلی خیلی خیلی برات تنگ شده همیشه به یادتم فراموشت نکردم نمیکنم نخواهمم کرد هیچ وقت خوبیاتو از یاد نمیبرم فعلا گرفتارم مشکلاتی برام پیش اومده که حوصله هیچی رو ندارم برام دعا کن تقدیم به مهتاب عزیزم نفسم تقدیم به مهتابم چقدر سخت گذشت! ترم بعد هم آخرین ترم کاردانی دیگه خلاص! چه زندگی خسته کننده ای از همه چی خسته شدم ، حتی از نفس کشیدن ؛ همه چیز تکرار دیروز ، مثل همیشه تنها و بی حوصله...
حالا سوار اتوبوس شدیم؛ کم کم سرکوفت و شرط و شروط واسه رفتن به مشهد شروع شد؛ سرپرست کاروان (آقای ???) به من هم گوشزد کرد دفعه بعد از ماشین پیاده نشم.. فهمید؛؛؛ دیدم باز پیام داد .. اوه حالا انگار از عصبانیتش پشیمونه؛ مرموزانه عذرخواهی کرد و از پیدا شدنمون ابراز خوشحالی''' به طرف مشهد! عروسک قلبیمو شاگرد راننده برداشته پسرک احمق! حالا چطوری بخوابم جمله ا ش مثل پتکی بر سرم بود نمیدانم چه می خواهم خدایا (فروغ فرخ زاد)
با توجه به گفته رييس جديد سازمان ملي جوانان درباره گواهينامه تخصصي ازدواج و اینکه دخترها به کسانی بله بگویند كه دوره سه ماهه مهارت هاي ازدواج را گذرانده باشد، ديديم بهتر است با اين رييس جديد از در ديگري وارد شويم و به جاي آن كه مثل رييس قبلي، هر حرفي زد، بلافاصله آن را تبديل به سوژه كنيم، به كمكش برويم. شايد واقعا اين بندگان خدا نمي دانند مشكل ازدواج جوانان از كجا است! نحوه شناخت و برآوردن نيازهاي زناشويي به شما نشان می دهیم چطور برای خلاص شدن از دام مشکلات زندگی، راه درست را انتخاب کنید. در راستای تشخیص و برآوردن نیازهایتان، اگر می خواهید پیش مشاور خانواده بروید یا یکبار و برای همیشه مشکلات زندگی زناشوییتان را برطرف کنید، کار مهم دیگری هم هست که باید انجام دهید. باید همه راه های خروج را ببندید. منظورم این است که خیلی ها که در زندگیشان دچار مشکل و ناراحتی شده اند، خیلی قبل از اینکه بفهمند چقدر این مشکلات بد و آزار دهنده است، تصمیم می گیرند. آنها انتخاب می کنند که نیازهایشان را خارج از آن زندگی زناشویی برآورده کنند. گاهي تو نگاه ادما يه دنياست يه دنيا که ارزش ديدن و داره ........امتحان کنيد تا آرزو دارین پیر نیستین و زندگی چیز خوبی نیست اما باید خودمونو گول بزنیم و خوب زندگی کنیم اینها واقعیتن و فردا مهم نیست اصلا مهم نیست چرا که فردایمان خوب است به امروز بیاندیشیم دوستت دارم را با من بسیار بگو دوستم داری را از من بسیار بپرس دوستت دارم را نه به یک بار که ده بار و هزار بار بگو خودتونو بشناسین و تا نشناسین نمی دونین که چه کسی هستین و چقدر کسی هستین نه شاعرم و نه عاشقم!! این شعره خودش اومد اونم در تاریخ ۲۳/۱۰/۱۳۸۷ فقط خواستم در مورد عشقهای زود گذر و الکی یه چیزی گفته باشم تو این روزا شکستن قلب شده عادت عاشق شدن، خیلی شده راحت چرا به آینده نگاه نمی کنید؟! چرا به اطراف خود نگاه نمی کنید؟! یکــــی غصه داره از زمونه یکــی افسرده از عشق نشسته کنج خونــه عشقا شده اینترنتـــی و ایمیلــــــی آخرش یکی مجنون میشه و یکـی لیلـــــــــی کــاش این مجنون و لیلـــی شدن ادامه داشت! کاش بی وفایی و دل شکستن وجود نداشت! ******************************* راستی نظر یادت نره درباره احساست سخن نگو اگر واقعا وجود ندارد .... هرگز دستي را نگير وقتي قصد شكستن قلبش را داري... هرگز نگو براي هميشه وقتي مي داني كه جدا مي شوي... هرگز به چشماني نگاه نكن وقتي قصد دروغ گفتن داري.... هرگز سلامي نده وقتي مي داني كه خداحافظي در پيش است .... به كسي نگو كه تنها اوست وقتي در فكرت به ديگري فكر مي کنی.... 1) فقط یک نفر از یک میلیارد نفر بیش از 116 سال عمر میکند. 2) هر آمریکایی به طور میانگین 2 کارت اعتباری دارد. 3) قلب انسان میتواند خون را 10 متر به بیرون پرتاب کند. 4) متداولترین نام در دنیا محمد است. 5) زبان قویترین ماهیچه در بدن است. 6) روز تولد شما حداقل با 9 میلیون نفر دیگر یکی است. 7) ستاره دریایی مغز ندارد. 8) زنان تقریبا 2 برابر مردان چشمک میزنند. 9) شما نمیتوانید با حبس کردن نفستان خودکشی کنید. 10) انسانهای راست دست به طور میانگین 9 سال بیش از چپ دستها عمر میکنند. 11) لئوناردوداوینچی قیچی را اختراع کرد. 12) درآمد مایکل جوردن از کمپانی نایک، بیش از درآمد تمام کارکنان این کمپانی در کشور مالزی است. 13) هیچ کلمه ای در زبان انگلیسی با کلمه month هم قافیه نمیشود. 14) مورچه ها بعد از مرگ در اثر سم پاشی به پهلوی راست میافتند. 15) هر انسانی در طول زندگیاش به طور میانگین 8 عنکبوت را در حال خواب میخورد. 16) گربه ماهی بیش از 27000 عضو چشایی دارد. 17) کشتی ملکه الیزابت دوم بابت هر گالون سوختی که میسوزاند فقط 1.5 متر حرکت میکند. 18) صندلی الکتریکی را یک دندانپزشک اختراع کرد. کلیک کنید کجایی رقیه جون دوستای قدیمی خودم.. کجایین؟؟؟؟؟ دلم واستون اصلا تنگ نشده آخه همتون توی دلم هستین *************************************************** نه ميشه باورت کنم نه ميشه از تو رد بشم حالتون چطوره؟ دلم براتون تنگ شده از نظراتتون هم متشکرم از رقیه جونم واقعا ممنونم عزیز منه برام دعا کنید سلام بر حسین(ع) مظهر ایثار،
سلام بر سجاد(ع) مظهر صبر
و سلام بر عباس(ع) اسوه ی وفا
"""فرارسیدن اعیاد شعبانیه مبارک باد"""
تلخی لبخندت سایه افکنده بود در چشمانت و این تلخی انگار ریشه دوانده بود در روحت ظاهرت سرد و بی تفاوت قدمهایت سنگین پاهایت تاب تحمل سنگینی روحت را ندارند چرا هنگام سحررو به افتاب نمی کنی؟ تا اولین پرتو و اشعه طلایی خورشید روحت را جلا دهد ریشه های بی مهری را در روحت بخشکاند و تلخی لبخندت سایه اش را از چشمانت بر دارد ان هنگام.... بهار در لبخندت خانه می کند چشمانت فروغ و درخشش خورشید را می یابد روحت سبک گامهایت در اسمان وتو در جاده روشنایی در اسمان قدم بر میداری
چند ماهی هست اینترنت ندارم البته فقط اینترنت گوشی موبایل دارم، دیگه هیچی
برای همین هم نمی تونم مطلب تو وبلاگم بنویسم و آپلود کنم؛ حوصله و انگیزه ای هم به اندازه ی گذشته واسه اینکار ندارم
از رقیه جونم هم عذر می خوام که نتونستم بیام؛ ازت بی خبرم دوست تبریزی من ؛دلم برات تنگه ؛ شماره ای ازت ندارم؛ اومدی بهم زنگ بزن
هیچ چیز برام رنگش تغییر نکرده؛ انگار همه در حال تغییر رنگن؛ اونی که دیروز یه آدم دیگه ای بود ، امروز دیگه یکی دیگه شده هیچی هم یادش نمیاد حتی تو رو
اونم ازدواج کرد ! خواهر دومیمو میگم، زود نامزد کرد عقدو عروسیش هم 8ماه بعد از نامزدیش سر گرفت! الان هم رفت خونه ی بخت همون کرمان ؛ منم انشاالله اگه برای کارشناسی دانشکده علمی و کاربردی کرمان قبول شم میرم همون کرمان!
مردم چرا اینجوری به ما نگاه می کنن؟
به نظر تو چون اون خیلی زود ازدواج کرده یا اینکه اول اون ازدواج کرده؟
میگم فعلا نه قصدشو نه شرایطشو نه عشق و حسشو واسه ازدواج ندارم ؛ شاید هم هیچوقت... واقعا ها
خود همون مردم میگه ها! میگه مردم چی میگن !!
بابا تو هیچی نگی که مردم نمی فهمن درد آدمو؛ که بعد بخوان چیزی بگن! بفهمن هم چیزی نمیگن ها؛ چون مردم خود تویی
طرف بچه می خواد خانمش میگه فعلا نه ؛سخته یا چندتا دلیل دیگه؛ آقاش میگه وای مردم چی میگن! از حالا خودت به جای مردم هی زجر بده خانمتو با این مردم ؛ یا میگه بابا و مامانم میگن... آخه چرا حرف دل خودتو از زبون دیگرون میگی؟ اونارو دیگه پیش هرکی بد نکن؛ خودت حرفتو رک از زبون خودت بگو نه که این و اون
دختر مجرد چیکارش به اصلاح صورت؟ تازه خدا میدونه چندتا دوست پسر داره وای مردم چی بگن! (اولین تیکه رو خودت گفتی که مردم جون)
خواستگار داشته باشی میگن کیه چیکارست؟ ( البته جالب اینجاست بعد از چند وقت خودت باخبر میشی که نامزد هم داری در صورتی که هیچ خبری نبوده)
یا میگن وای الان زوده حتی بهترین موقعیت رو هم اگه داره ردش کن؛ درس و دانشگاهت مهمتره
حالا ببین چی میگن چون فقط 4 ماه کسی نیومد خواستگاری --->1. یعنی خواستگار نداری؟! 2.چرا رد کردی آخه؟
میگن تو به این خوبی به این خوشگلی خیلی هم دلشون بخواد؛ یهو می بینی چقدر خواستگار معرفی
1روزی 1جایی واسه خودت تنهایی تو حال خودتی ؛ طرف میاد میگه تنهام! خلاصه بزور خودشو تو دلت جا می کنه و حال و هوا با داشتن همدیگه عوض میشه! با هم آرزو ها و رویایی میسازن به امید به حقیقت پیوستن همه ی این آرزوها... عاشق و دلتنگ هم میشن؛ بعد از چند وقت دوری از هم براشون سخت تر و سخت تر میشه! چه عشق ساده و سریع الوقوعی
عجب به این عاشقی!
چند وقت بعد از این آشنایی و دلبستگی و عاشقی ؛ تازه یادشون میاد برای رسیدن هم تلاش کنن؛ طرف تازه می فهمه شرایطشو نداره؛ یا کم کم می فهمه خانواده ش هم که راضی نیستن! یا مشکلات دیگه؛ حالا وقت چیه؟ وقت جداییه! هیچوقت فراموشت نمی کنم عزیزم دوستت دارم اما من لیاقت تو رو ندارم ؛فراموشم کن!
شاید بعداز اینا کم کم بگه من دیگه به تو احساسی ندارم انتخابمون از اول اشتباه بوده ما با هم خوشبخت نمی شیم!
((از کجا معلوم؟ بگو دیگه نمی خوامت ازت خسته شدم؛ چرا دیگه غیب گویی می کنی؟))
( خــســــته شـــدم از آدمایی که می گن:
،، تو خیلی خوبـی ،،
مـن لیاقـت تو رو ندارم !
،
،
بی لیاقــت های عزیز... !
حداقل واسه دلیل رفتنتون یه کم خلاقیت به خرج بدی،،،)
اون که تو تنهایی و عالم خودش بود دلتنگ و عاشق کسی نبود؛ حالا تو شدی همه ی دنیاش،همه ی زندگیش رو با وجود تو میسازه؛ خودشو فقط کنار تو خوشبخت میدید! حالا فکر کن بعد از اینکه اون همه رویای عاشقانه زندگی کردن رو براش ساختی حالا چه حالی میشه؟
تمام وجودش له میشه و غروری نمی مونه براش! چرا احساسی قول میدی؟ فکر نمی کنی 1روز هم خودت واسه عشقت بی اهمیت شی و له بشی؟
یا تو چرا وقتی به اون که همه ی دنیاشی قول موندن داری ولی ازون بهتر رو می بینی عشق اونو دیگه نمیبینی؟
.
.
و چندتا چرا:
بابا وقتی تو خودت با خودت درگیری چرا می خوای نظر بدی آخه؟کسی ازت کمک خواست؟
چرا مردم میشی واسه این و اون؟ چرا دخالت می کنی؟
چرا میای نمی مونی ؟چرا بدقولی می کنی ؟ مگه چند سال تو این روزگار زنده ای؟ چرا دل میبری و دل میشکونی خوب؟
چرا تهمت؟غیبت؟ فخر فروشی؟
دوست باش؛ سنگ صبور باش اما مایه ی سرزنش و عذاب دادن نباش*
بخدا خسته ام از آدما
دیگه نمیدونم چی بگم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
از اون طراوت چشات یه ذره کم بشه
چیکار میتونم بکنم جز اینکه آرزو کنم
تموم غصه های تو فقط مال خودم بشه
تو را در قلب شعرم میگذارم.gif)
به دست باد و باران میسپارم.gif)
تمام شعر من یه جمله بشنو.gif)
تو را تا بی نهایت دوست دارم.gif)

وای که چه سفر سختی بود این اردوی بسیج به حرم امام خمینی! (که اونم از طرف خواهرم؛ خود مسئولین گرامی بسیج دانش آموزی، یک روزه عضو بسیج دانش آموزی کردن؛ اونم نوع فعال)
روز 12 خرداد بالاخره با کلی سخنرانی و تشریفات و بدرقه ی بزرگان بسیجی (خدا می دونه چجور بسیجی هایی هستن حالا؛؛؛ الله و اعلم) مصاحبه و گزارش و دود اسپند و خون ریختن گوسفد بیچاره ؛ 82تا ولوو از ایرانشهر راه افتادیم...یک روز تو راه؛ تو راه هم که هی این شهر و اون شهر وایمیستادیم؛ رفسنجان واسه نماز و شام ولی خوبه با یه شهر دیگه هم آشنا شدیم که یک امام زاده هم داشت؛ بادرود اصفهان؛ امامزاده آقا علی عباس.اطرافش هم یه بازارچه بود یه چیزایی هم اونجا خرید کردم
بعد از زیارت و خرید بچه ها باز راه افتادیم بعد از اون کاشان و بعد قم که مسجد جمکرانش نماز خوندیم
و باز هم جاده... مقصد تهران.
بالاخره رسیدیم صبح اونجا بودیم؛ قطعه 18 قسمت اتوبوس ما؛ همگی پیاده راه افتادیم...
گروهی جدا شدیم از هم؛ تا حرم رسیدیم. از همه ی استان ها اومده بودن؛ معلوم نبود خود تهران کجاست!هرچی بیشتر میرفتیم؛ بیشتر شلوغ و وحشتناک میشد
تنه های بیخیال و گاهی عمدی دیگه داشت اعصابمو به هم میریخت. تا نزدیک در حرم رفتیم؛ اما دیگه نمی خواستم ادامه بدم؛ وحشتناک بود؛ هوای گرم و خستگی اون همه راه، رمقی واسمون نگذاشته بود!گم شده بودیم، گروهمون نصفه شد؛ منو خواهرم و یکی دیگه باهم...
با دیدن آدمای هرزه اشکم در میومد؛ زودتر راه قطعه 18 رو گرفتم تا بریم..
سرپرست گروهمون(آقای ???) رو تو راه دیدیم؛؛؛ با کلی سفارش؛ رفت. هرچی رفتیم بیشتر گم میشدیم.. پاها دیگه نا نداشت
آقای پلیس فقط با اشاره نشونی میده؛ ادامه ی راه گیج تر از قبل.کمک از هرکی می خواستم؛گرگ از آب در میومد!چه دنیایی
موبایل هم که آنتن بی آنتن
یک ساعت بعد؛ بالاخره شماره ی آقای ??? گرفت.. خدا بکشه تون کجایین یک ساعته..
اوه خدایا خودت بیا حالیش کن!قطعه 47 هستیم
آقای ???:باشه وایسین اومدم دنبالتون..گرگها اومدن! شماره تون رو بدین تا اگه واستون پیداکردیم خبرتون کنیم؛؛؛ هاها
بیخیال خودمون پیدا میکنیم.پس ??? چی؟ بیخیال
نیم ساعت دیگه گذشت؛؛؛ ساعت 12 آفتاب مستقیم؛ پاها بی حس؛ما دیگه خسته شدیم نمی تونیم راه بریم!شما غلط کردین! باید بتونید؛ می تونید!
داریم نزدیک میشیم؛ گوش ندید به تیکه های این بی شخصیتا
اوه معجزه؛ قطعه 17 اونم 18
یعنی رسیدیم!به ??? پیام دادم خودمون رسیدیم؛ طلبکارانه میگفتن کجا بودین؟ آقای ??? خیلی عصبانی بوده.خدایا خودت می دونی چه وحشتناک بود!
بعد از یک ساعت اومد؛ مستقیم اومد کنار ما نشست؛ ترسیده بودم؛ فقط گفت خدا هدایتتون کنه
و عذرخواهی های من
قرار بود ساعت 10 و نیم همه کنار اتوبوس باشن اما حالا ساعت یکه.وعده ی حرم امام رضا رو داده بودن
کنسلش کردن! فقط به خاطر من چقدر سخت میگذشت برای من
با همه ی خستگی هام و ناراحتی هام سکوت کردم.نشستیم
پیامای ??? تازه بهم رسید با کلی ناراحتی که داره بعد از ده دور گشتن قطعه ی 47 برمیگرده
پسش آورد و شب رو با اون همه سختی تونستم بخوابم.ساعت 5 صبح رسیدیم مشهد
همه به طرف سرویسهای بهداشتی ؛ دست و صورتها شسته؛ وضو و نماز؛ بعدش صبحانه
چه صبح دل انگیزی؛ حالا به طرف حرم امام رضا
وای خدا جون
بعد از زیارت اطراف حرم ؛ بازار'''
ساعت 10؛ چه زود خسته شدم, هنوز اولشه قراره مهسا رو هم ببینم mahsaa_yass
یک ساعتی با هم بودیم وای که چه گرم بود ساعت 12 آفتاب مستقیم
??? زنگ زد؛ همه ساعت 3 ؛ 17 شهریور جمع شیم اتوبوس اونجاست برای برگشتن به ایرانشهر
بعد از خرید بچه ها راه افتادیم چقدر دلم برای خونه مون تنگ شده
واسه مامانم؛ بابام؛ بقیه؛ تو کابوسم
بالاخره داریم نزدیک میشیم؛ ساعت 9صبح رسیدیم ترمینال زاهدان؛ اونجا باز پیاده شدیم و نیم ساعتی هواخوری
تا ساعت 2 بعداز ظهر دیگه ایرانشهر نکبت خودمون رسیدیم
پیامای عجیبی دریافت می کنم عاشقانه! اونم از کی از آقای ??? بزرگ بسیجی ها
با سرویسم رسیدم خونه.دلیل خواستم گفت هنوز عاشق نشدی عزیزم
و حرفای عاشقانه ی دیگر و ابراز علاقه اش خستگی سفرم رو دو چندان کرد
با زن و بچه اش! وای خدایا
کاش حرمت خواهر گفتنش رو می دونست.عاشق خواهر کوچکش شد.واقعا دیگه به کی میشه اعتماد کرد.همه جورش خاطرخوام شده بود الا این
لعنت به همچین آدمایی
همش ظاهری؛ تسبیح و ریش کاش دلشون پاک بود خدایا عاقبت همه ی مارو تو دنیا و آخرت بخیر کن
.
به دنبال چه می گردم شب و روز
چه می جوید نگاه خسته من
چرا افسرده است این قلب پر سوز
*****
ز جمع اشنایان می گریزم
به کنجی میخزم ارام و خاموش
نگاهم غوطه ور در تیرگیها
به بیمار دل خود می دهم گوش
گریزانم از این مردم که با من
بظاهر همدم و یکرنگ هستند
ولی در باطن از فرط حقارت
به دامانم دو صد پیرانه بستند
از این مردم که شعرم شنیدند
برویم چون گل خوشبو شکفتند
ولی ان دم که در خلوت خود نشستند
مرا دیوانه ای بد نام گفتند
دل من ای دل دیوانه من
که میسوزی از این بیگانگیها
مکن دیگر ز دست غیر فریاد
خدا را بس کن این دیوانگیها

کاش میشد بوسه بارانت کنم![]()
جان عاشق را به قربانت کنم![]()
ای که دور از منی![]()
همیشه در قلب منی...!!!![]()
از اين رو، يك عدد آزمون اختصاصي طراحي كرده ايم تا در پايان دوره ، جوانان را با آن محك بزنند و گواهينامه ازدواج را به كساني بدهند كه در پاسخگويي امتياز خوبي كسب كرده باشند.
* در جاده زندگي مشترك، هر یک از تابلوهای زیر به چه مفهومی اشاره دارند؟
الف. فرمان زندگی را از همان اول، خودت به دست بگیر
ب. اگر پرسپولیسی هستی آن گاه همسرت نباید استقلالی باشد
الف. انتخاب همسر از بین آدمهای برجسته
ب. شکم برجسته ممنوع!
الف. همیشه راه راست را برو
ب. به طرف منزل مادرزن
ازدواج:
الف. آغاز آزاد روابط
ب. پايان روابط آزاد
الف. لطفا موالیدتان را كنترل كنيد!
ب. یکی کمه، دو تا غمه، سه تا که شد خاطرجَمعه!
الف. به سراغ شوهر که می روی تازیانه را فراموش نکن!
ب. کتک زدن ممنوع
الف. همسرت را نپیچان
ب. دم درآوردن ممنوع!
الف. ماه عسل به دریا نروید، غرق می شوید، حسرت به دل می مانید!
ب. زیرآبی رفتن ممنوع

الف. وفاداری در حد سگ
ب. اخلاق سگی ممنوع
الف. به پای هم پیر شوید
ب. پیرتان در می آید!![]()
الف. ladies next
ب. محل وقوع عشق های خیابانی
الف. بعد دوسال راه میندازیم یه مخزن گنده جوجه کشی!
ب. دو فرزند کافی است!
الف. همدیگر را دور نزنید!
ب. دور همدیگر بگردید!
الف. هنگام دعوا از چکش استفاده نکنید
ب. زندگي شما به بن بست رسيده است
:ادامه مطلب:
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
:ادامه مطلب:
![]()
نه ميشه خوب من بشي نه ميشه با تو بد بشم
نه دل دارم که بشکني نه جون دارم فدات کنم
نه پاي موندنه مني نه ميتونم رهات کنم
نه ميتونه تو خلوتش دلم صدا کنه تو رو
نه ميتونم بگم بمون نه ميتونم بگم برو
کجا برم که عطر تو نپيچه توي لحظه هام
قصه مو از کجا بگم که پا نگيري تو صدام
چه جوري از تو بگذرم تويي که معني مني
تويي که از مني اگر تيشه به ريشه ميزني
نه ساده اي نه خط خطي نه دشمني نه هم نفس
نه با تو جايه موندنه نمونده راه پيش و پس
نميشه با تو باشم و اسيره دست غم نشم
فقط ميخوام با خواستنت تا هستم از تو کم نشم
وبلاگ من يك ساله شد
اما وقتي براي بهبوديش نداشتم
خسته ام
هیچ کس تنهایی ام را حس نکرد
لحظه ی ویرانیم را حس نکرد
در تمام لحظه هایم هیچ کس وسعت صدایم را حس نکرد
آن که سامان غزلهایم از اوست
بی سرو سامانیم را حس نکرد
هیچ کس حس نکرد درد دل من چیست
عاشقانه زیستن,عاشقانه دل کندنم حس نکرد
ما دوست داریم دوستان باوفا را
هیچ کس معنی حرفهایم را حس نکرد.
![]()
![]()
![]()
براتون دعا می کنم![]()

ديشب دلم گرفته بود مثل هواي باروني
دلم هواتو كرده بود هواي شيرين زبوني
دلم مي خواست گريه كنم بگم كه سخته تنهايي
اي هم صدا اي آشنا بگو كه پيشم مي موني
نمي دونم چه حالي و كجايي و چه مي كني
ولي صدات تو گوشمه مي گي كه اينجا مي موني
رفتم كنار پنجره گفتم شايد ببينمت
ديدم محال ديدنت چون گل بايد بچينمت
رو صندلي نشستم و يهو ديدم يه قاصدك اومد پيشم
خبر آورد اي آشنا يه رازي رو بهت بگم؟
گفتم بگو: آهي كشيد اومد نشست رو شونه هام
يواشكي چشماشو بست تا نبينه اشك چشام
مي گفت كه تو يه راه دور و سوت و كور
مسافري نشسته بود ،مسافره غريبو دلشكسته بود
از تو همش شكوه مي كرد با اشك گرم و دل سرد
مي گفت كه يادت نمي آد اون روزاي آخريه؟
چقدر دلش مي خواست كه تو نگاش كني ،صداش كني
بهش بگي دوستش داري به شرطي تنهاش نزاري
تا اومدم بهش بگم برو بگو دوسش دارم پاش مي شينم
ديدم كه اون رفته بودو منم دارم خواب مي بينم![]()

اعیاد شعبانیه مبارک

باز من ماندم و خلوتي سرد، خاطراتي ز بگذشته اي دور
ياد عشقي كه با حسرت و درد، رفت و خاموش شد در دل گور
روي ويرانه هاي اميدم، دست افسونگري شمعي افروخت
مرده يي چشم پر آتشش را، از دل گور بر چشم من دوخت
ناله كردم كه اي واي اين اوست، در دلم از نگاهش هراسي
خنده اي بر لبانش گذر كرد، كاي هوسران مرا ميشناسي
قلبم از فرط اندوه لرزيد، واي بر من كه ديوانه بودم
واي بر من كه من كشتم او را، وه كه با او چه بيگانه بودم
او به من دل سپرد و به جز رنج، كي شد از عشق من حاصل او
با غروري كه چشم مرا بست، پا نهادم بروي دل او
من به او رنج و اندوه دادم، من به خاك سياهش نشاندم
واي بر من خدايا خدايا، من به آغوش گورش كشاندم
در سكوت لبم ناله پيچيد، شعله شمع مستانه لرزيد
چشم من از دل تيرگيها، قطره اشكي در آن چشمها ديد
همچو طفلي پشيمان دويدم، تا كه در پايش افتم به خواري
تا بگويم كه ديوانه بودم، مي تواني به من رحمت آري
دامنم شمع را سرنگون كرد، چشم ها در سياهي فرو رفت
ناله كردم مرو ‚ صبر كن ‚ صبر، ليكن او رفت بي گفتگو رفت
واي برمن كه ديوانه بودم، من به خاك سياهش نشاندم
واي بر من كه من كشتم او را، من به آغوش گورش كشاندم
گفتي مي خوام بهت بگم همين روزا مسافرم
«بايد برم» براي تو فقط يه حرف ساده بود
کاشکي مي ديدي قلب من به زير پات افتاده بود
شايد گناه تو نبود، شايد که تقصير منه
شايد که اين عاقبتِ اين جوري عاشق شدنه
***
سفر هميشه قصه رفتن و دلتنگيه
به من نگو جدايي هم قسمتي از زندگيه
هميشه يک نفر ميره آدم و تنها مي ذاره
ميره يه دنيا خاطره پشت سرش جا مي ذاره
هميشه يک دل غريب يه گوشه تنها مي مونه
يکي مسافر و يکي اين وره دنيا مي مونه
***
دلم نمياد که بگم به خاطر دلم بمون
اما بدون با رفتنت از تن خستم ميره جون
بمون براي کوچهاي که بي تو لبريزه غمه
ابري تر از آسمونش ابراي چشماي منه
***
بمون واسه خونهاي که محتاج عطر تن توست
بمون واسه پنجره اي که عاشق ديدن توست!

اشک در چشمان من
دریای غم دارد به دل
خنده بر لـــب مب کنم
تا کس نداند راز دل:(:)
سلام به بیننده های وبلاگم
نوشته شده در سه شنبه 1390/09/01ساعت
22:55 توسط مهناز| |
نوشته شده در دوشنبه 1390/07/25ساعت
12:19 توسط مهناز|
نوشته شده در چهارشنبه 1390/07/06ساعت
16:48 توسط مهناز|
نوشته شده در یکشنبه 1390/05/30ساعت
15:31 توسط مهناز|
نوشته شده در دوشنبه 1390/05/24ساعت
17:53 توسط مهناز|
آخیش امتحاناتم هم تمام شدن،
نوشته شده در سه شنبه 1390/04/07ساعت
0:0 توسط مهناز| |
سلام!
نوشته شده در شنبه 1390/03/21ساعت
14:39 توسط مهناز| |
نوشته شده در دوشنبه 1390/02/05ساعت
16:36 توسط مهناز| |
سخت ترین سال از سال های قبل... تلخ ترین خاطرات ...
نوشته شده در دوشنبه 1390/01/15ساعت
18:40 توسط مهناز|
نوشته شده در سه شنبه 1389/11/12ساعت
21:38 توسط مهناز|
نوشته شده در سه شنبه 1389/11/12ساعت
11:36 توسط مهناز| |
نوشته شده در شنبه 1389/11/02ساعت
0:23 توسط مهناز| |
هميشه يادتون باشه براي ديدن درون ادم به لبا و خنده رو لباش توجه نکنيد
نوشته شده در چهارشنبه 1389/10/15ساعت
22:52 توسط مهناز| |
نوشته شده در جمعه 1389/09/12ساعت
11:5 توسط مهناز| |
نوشته شده در شنبه 1389/05/16ساعت
18:0 توسط مهناز| |
سلام
نوشته شده در سه شنبه 1388/11/20ساعت
0:0 توسط مهناز| |
نوشته شده در دوشنبه 1388/11/19ساعت
0:0 توسط مهناز| |
1۹- فاصله بين مچ دست تا آرنج برابر با طول کف پا است.
2۰- قلب شما روزی ۱۰۱۰۰۰ بار مي تپد.
بقیه رو می تونید در ادامه ی مطلب بخونید
نوشته شده در سه شنبه 1388/11/13ساعت
0:0 توسط مهناز| |
نوشته شده در یکشنبه 1388/08/24ساعت
0:0 توسط مهناز| |
سلام ... من بازم اومدم ... خوش اومدم
نوشته شده در یکشنبه 1388/08/10ساعت
13:29 توسط مهناز| |
بازم سلام
خداحافظ
نوشته شده در دوشنبه 1388/04/15ساعت
0:0 توسط مهناز| |
سلام
نوشته شده در پنجشنبه 1388/02/10ساعت
18:55 توسط مهناز|
نوشته شده در چهارشنبه 1387/06/20ساعت
0:0 توسط مهناز| |
نوشته شده در دوشنبه 1387/06/04ساعت
1:43 توسط مهناز| |
نوشته شده در یکشنبه 1387/06/03ساعت
2:2 توسط مهناز| |
نوشته شده در جمعه 1387/06/01ساعت
22:53 توسط مهناز|
نوشته شده در سه شنبه 1387/05/15ساعت
23:4 توسط مهناز| |











